Archive for the ‘ادبیات’ Category

نامه هایی از امام علی (ع) – 5

23/10/2009

نامه به عبدالله بن عباس

پس از یاد خدا و درود! تو از اجل خود پیشی نخواهی گرفت، و آنچه که روزی تو نیست به تو نخواهد رسید، و بدان که روزگار دو روز است: روزی به سود تو، و روزی به زیان تو؛ و همانا دنیا خانه دگرگونی هاست، و آنچه که به سود تو (و از آن تو) است هر چند ناتوان باشی خود را به تو خواهد رساند، و آنچه که به زیان تو است هر چند توانا باشی دفع آن نخواهی کرد.

نامه هایی از امام علی (ع)- 4

23/10/2009

نامه به سلمان فارسی، قبل از ایام خلافت

پس از یاد خدا و درود! دنیای حرام چونان مار است که پوستی نرم و زهری کشنده دارد، پس، از جاذبه های قریبنده آن روی گردان، زیرا زمان کوتاهی در آن خواهی ماند، و اندوه آن را از سر بیرون کن، زیرا که یقین به جدایی، و دگرگونی حالات آن را داری، و آنگاه که با دنیا خو گرفته ای بیشتر بترس، زیرا که دنیا پرست تا به خوش گذرانی اطمینان کرد زود او را به تلخ کامی میکشاند، و هر گاه که به دنیا انس گرفت و آسوده شد، ناگاه به وحشت دچار میگردد.

نامه هایی از امام علی (ع) – 3

23/10/2009

نامه به مالک اشتر، در سال 38 هجری هنگامی که او را به فرمانداری مصر برگزید.

هشدارها

اول- هشدار از ریختن خون ناحق

از خونریزی بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک، مجازات را بزرگ نمیکند و نابودی نعمتها را سرعت نمیبخشد و زوال حکومت را نزدیک نمیگرداند. و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی به اعمال بندگان، نسبت به خون های ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد. پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را تقویت نکن. زیرا خون ناحق پایه های حکومت را سست و پست میکند و بنیاد آن را برکنده به دیگری منتقل می سازد. و تو، نه در نزد من و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست.

اگر به خطا خون کسی ریختی، با تازیانه یا شمشیر، یا دستت دچار تندروی شد، مبادا غرور قدرت تو را از پرداخت خونبها به بازماندگان مقتول بازدارد.

دوم- هشدار از خودپسندی

مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبی های خود اطمینان کنی و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کرداد نیک نیکوکاران را نابود سازد.

سوم- هشدار از منت گذاری

مبادا با خدمتهایی که انجام دادی بر مردم منت گذاری، یا آنچه را انجام داده ای بزرگ بشماری، یا مردم را وعده ای داده، سپس خلف وعده نمایی. منت نهادن، پاداش نیکوکاری را از بین میبرد، و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را بر می انگیزاند که خدای بزرگ فرمود: دشمنی بزرگ نزد خدا آنکه بگویید و عمل نکنید.

چهارم- هشدار از شتابزدگی

مبادا هرگز در کاری که وقت آن نرسیده شتاب کنی! یا کاری که وقت آن رسیده سستی ورزی، و یا در چیزی که حقیقت آن روشن نیست ستیزه جویی نمایی و یا در کارهای واضح و آشکار کوتاهی کنی! تلاش کن تا هر کاری را در جای خود، و در زمان مخصوص به خود انجام دهی.

پنجم- هشدار از امتیاز خواهی

مبادا هرگز در آنچه که با مردم مساوی هستی امیتازی خواهی! از اموری که بر همه روشن است غفلت کنی، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی، و بزودی پرده از کارها یکسو رود، و انتقام ستمدیده را از تو بازمیگیرند.

باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندی زبانت، را در اختیار خود گیر، و با پرهیز از شتابزدگی، و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشمت فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت و بازگشت به سوی خدا.

نامه هایی از امام علی (ع) – 2

23/10/2009

دستور امام پیش از رویارویی با دشمن در صفین:

با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا بحمدالله حجت با شماست، و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آن که دشمن به جنگ روی آورد، حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پست کرده نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید.

زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند که آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند. در روزگاری که زنان مشرک بودند مامور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهلیت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی، به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش می کردند.

نامه هایی از امام علی (ع) – 1

23/10/2009

به امام خبر دادند که شریح بن حارث، قاضی امام، خانه ای به 80 دینار خرید، او را احضار کرده فرمود:

به من خبر دادند که خانه ای به هشتاد دینار خریده ای، و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی آن را امضا کرده اند. شریح گفت: آری ای امیر مومنان، امام نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود:

ای شریح! به زودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمیکند، و از گواهانت نمیپرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای.

اما اگر هنگام خرید خانه نزد من آمده بودی، برای تو سندی می نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمیکردی. آن سند را چنین مینوشتم:

این خانه ای است که بنده ای خوار آنرا از مرده ای آماده کوچ خریده، خانه ای از سرای غرور، که در محله نابود شوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد. این خانه به چهار جهت منتهی میگردد: یک سوی آن به آفتها و بلاها، سوی دوم آن به مصیبتها، و سوی سوم آن به هوی و هوسهای سست کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم میشود و در خانه به روی شیطان گشوده است. این خانه را فریب خورده آزمند، از کسی که خود به زودی از جهان رخت بر میبنددف به مبلغی که او را از عزت و قناعت خارج و به خواری و دنیا پرستی کشانده، خریداری کرده است. هر گونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون کسری، قیصر و تبع و حمیر را نابود کرده است.

آنان که مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند و آنان که قصرها ساخته و محکم کاری کردند، طلا کاری کرده و زینت دادند، فراوان اندوختند و نگهداری کردند، و به گمان خود برای فرزندان خود باقی گذاشتند، همگی آنان به پای حسابرسی الهی، و جایگاه پاداش و کیفر رانده میشوند. آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود.

به این واقعیتها عقل گواهی میدهد، هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته و از دنیا پرستی به سلامت بگذرد.

راه بی فرجام

01/01/2009

بيا تا راه بسپاريم
به سوي سبزه زاراني كه نه كس كشته، ندروده
به سوي سرزمينهايي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزه ست
و نقش رنگ و رويش هم بدين سان از ازل بوده
كه چونين پاك و پاكيزه ست.

به سوي آفتاب شاد صحرايي،
كه نگذارد تهي از خون گرم خويشتن جايي.
و ما بر بيكران سبز و مخمل گونه ي دريا
مي‌اندازيم زورقهاي خود را چون كل بادام
و مرغان سپيد بادبانها را مي آموزيم،
 كه باد شرطه را آغوش بگشايند
و مي‌رانيم گاهي تند ، گاه آرام.

 

بيا اي خسته خاطر دوست!
اي مانند من دلكنده و غمگين
من اينجا بس دلم تنگ است،
بيا ره توشه برداريم،
قدم در راه بي فرجام بگذاريم.

 

زمستان، مهدی اخوان ثالث

 

 

سخنگویی از یک دوره تاریخی سپری شده

24/10/2008

در آستانه هفتاد سالگی، ژان ماری گوستاو لوکلزیو هنوز رازآمیزترین و ناشناخته ترین نویسندگان معاصر فرانسه در جهان و خارج از فرانسه است. او متولد 1940 است و در جنوب فرانسه زندگی میکند اما بیشتر اوقاتش را در سفرهای طولانی به جنوب مکزیک میگذراند. نخستین رمان او “صورت مجلس” در 1963 در حالی که تنها 23 سال داشت منتشر شد و جایزه ادبی “رنودو” را برایش به ارمغان آورد. در اکثر آثار اولیه اش، یعنی از 1963 تا 1973 که رمان “غولها” را منتشر کرد، نوعی نگرانی و اضطراب موج میزند. او از تشویش و نگرانی انسانهایی می نوشت که مورد تهاجم خشونت و سبعیت دنیای مدرن قرار گرفته اند. زندگی مدرن و همه عوارض اش به اضطراب و تشویش انسانی دامن میزد و همین درون مایه، لوکلزیو را به بسیاری از هنرمندان همروزگارش پیوند میزد. اما جدا از این درون مایه، شیوه نگارش او بدیع و تازه بود. زبانش ساده و قلم اش روان بود. اما طرح این تشویشها و نگرانی ها، جدا از جساری، تکیه بر رازآلود بودن، قراردادن آدمهایش در سکون و سکوت، تکیه گاه اصلی آثارش بودند. تفاوت اصلی لوکلزیو با دیگر هنرمندان نسل اضطراب و تشویش در ربع آخر قرن 20 این است که او فقط نمایشگر اضطراب و تشویش و تنهایی انسان معاصر غربی در جامعه ای پر از خشونت و تهاجم نبود بلکه راه برون رفت از این بن بست را نیز نشان میداد. از نظر لوکلزیو، دنیای مدرن دنیایی است پر از خشونت. عطش قدرت، تلاش برای معاش و سودجویی حائلی میان انسان و جهان پیرامون اش ایجاد کرده است. کلمه ها و گفتارهایی عاری از زیبایی فضای زندگی ما را پر کرده اند که تنها ابزاری کاربردی اند و انسان بجای دوست داشتن شان، آنها را فقط بعنوان وسیله بکار میگیرد. شخصیتهای لوکلزیو از اینکه از حقیقت زندگی خویش جدا افتاده اند رنج میبرند. آنها از بکار بردن کلمه هایی که رسیدن به حقیقت را امکان پذیر میسازد دور افتاده اند. به همین خاطر احساس سردرگمی میکنند و تعادلشان را از دست میدهند. در نتیجه اضطراب بر آنها چیره میشود که تنها راه نجات از آن جست و جو و یافتن معنویت است. و آثار لوکلزیو کوششی است برای توصیف زیبایی جهان و جوشش پنهان زندگی موجود در آن که چیزی جز کوشش برای دستیابی به معنویت نیست. سفر لوکلزیو به مکزیک و پاناما در همان سالها، او را از شر اضطراب نجات داد. او در مواجهه با بومیان آنجا دریافت که آنها در شیوه زندگی خود تنها به اصلی ترین و بنیادی ترین نیازها اکتفا میکنند. از آن پس بود که در آثارش کوشید مسیر رسیدن به یک راه طبیعی برای دستیابی به یک زندگی ساده تر، اصیل تر و با آرامش تری را نشان دهد.