….

پس از مدتها که نمیشد نوشت، برخی نوشته ها که باقی مانده بود، در یک زمان غیر منتظره، پست شد. بقیه آنها هم در گذر روزها و ساعتها و مشغولیتهای زندگی روزمره پراکنده شده است. مثل گردی در غبار که فقط رنگ خاکستری آن باقیمانده است بر روی تاقچه ای قدیمی با آن چراغ گردسوز نفتی و قرآنی قدیمی با ورقهای کاهی و زردرنگ که در برگ اول آن تاریخ تولد بچه ها نوشته شده است و هر وقت که آنرا باز میکنی بوی گلاب و مشک و همه خاطره های خوب گذشته از آن تراوش میکند به انتهای وجودت و میگذارد که به یاد مهربانان درگذشته ات در دل مویه کنی و اشک نریزی که خوب نیست؛ به یاد همه چیزهایی که نمیتوانی بگویی و باید در دل بریزی و گاهی که ممکن است، به زبانی دیگر، بنویسی و بعضی از آنها را انتخاب کنی و پست کنی که نکند …..

نکند زیادی گفته باشی.

چقدر دو دل بودی موقع پست کردن این یادداشت. چرا؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.