از استاد خود شنیدم که میگوید جاییکه ابزارآلات بکار میرود، بدنبالش مشکلاتی هم می آید و در پی آن نگرانی دل را در بر میگیرد؛ و این دلواپسی سادگی و پاکی دل را بر هم میزند. زمانی که سادگی و پاکی دل بهم خورد، روح آشفته شود، و روح آشفته جایی نباشد که خدا در آن اقامت گزیند. (پیرمرد کشاورز)
Archive for نوامبر, 2008
محل اقامت خدا
27/11/2008حدیث راه
26/11/2008در ابتدا:
وقتی نمیدانم، مردم با من چون نادانی کردار کنند.
وقتی میدانم، داناییم مرا زحمت شود.
وقتی که کردارم کژ است، مردم را آسیب میرسانم.
وقتی که راست است، خود را آسیب میرسانم.
اگر از وظیفه خود بپرهیزم، سهل انگارم.
اگر انجام دهمش، هلاک شوم.
چگونه در این تناقضات رها شوم؟
پس از مراقبه:
میبینم که ظاهرت را آراسته ای،
با این حال چیزی در درونت آشوب به پا کرده،
اگر نیروهای برونی بر تو میتازد
در پی مهارشان مباش،
از درون خود در برابرشان مقاومت کن.
اگر نیروهای درونی بر تو میتازند،
وقتی یافتی مهار ناپذیرند،
مراقب باش به برون نگریزند.
ولی اگر نیروهای برونی و درونی هر دو بر تو میتازند،
تلاش مکن که خدا را بیابی،
دعا کن که خدا تو را بیابد.
پس از تلاش:
درس مبتدی میخواهی؟!
یک کودک میداند. بی دلواپسی و بی خبر از خود، بدون تفکر عمل میکند.
هر جا بگذاریش، می ماند. نداند چرا.
هر جا بریش. میرود. نپرسد کجا.
به آرامی با مسیر جریانات همراه میشود.
آیا این کمال است؟
ابداً. این تنها آغاز کار است.
میسر میشود که نه-آموخته شوی.
تا بلکه بتوانی توسط خدا ارشاد شوی.
…
وقتی بدانی کی بایستی،
وقتی که بدانی با عمل خود،
دیگر نتوانی جلوتر روی،
این آغاز راه است !
(لائوزه)
مرغ دریا
25/11/2008آیا هرگز قصه مرغی را شنیده ای که از دریا به خشکی آمد،
و در کنار شهری نشست؟
(شهری که هرگز مرغ دریا به خود ندیده بود)
امیر، فرمان به جشن پرشکوهی برایش داد،
در معبدی، مرغ دریا را شراب فراهم آورد،
نوازندگان را فراخواند تا برایش بنوازند،
گاوی را قربانی کرد تا خوراکش دهد.
ولی مرغ بیچاره غرق در بهت و حیرت بر جای خشک ماند،
تکه ای گوشت نخورد، لب به جرعه ای شراب نزد.
و پس از سه روز جان داد.
با پرنده چنان رفتار کردند که با آدمیان.
مگر نه آنکه پرنده در اعماق جنگل آشیان کند،
یا بر فراز مرغزار و مرداب پرواز کند؟
مگر نه آنکه در رود و در دریا شنا کند.
ماهی و مار آبی را خوراک کند،
با دگر مرغان آبی پرواز کند،
و در خیزران آرام گیرد ؟
در میان آدمیان دوره شدن
و با هیاهویشان به خوف آمدن
به قدر کافی بد بود.
بس نبود !
با صدای ساز هلاکش کردند.
Chuang Tzu, 400 B.C
پیله تنهایی
20/11/2008
چه کسی میداند که تو در پیله خود تنهائی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردائی؟
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبائی.
می شكفند و . . .
15/11/2008
می شكفند و . . .
نگاه می كنيم و . . .
فرو می ريزند و . . .
اواجينا اونيتسورا ( Uejina Onitsura )
برکه ی کهن، آه
15/11/2008بسياری بر اين باورند كه سر آغاز جهش هايكو سرايی با هايكویی به نام Furu ike ya شكل گرفت . اين هايكو را ماتسوئو باشو ( Matsuo Basho ) ( 1694- 1644 ) سروده است:
بركه ی كهن ، آه ! Furu ike ya !
جهيدن غوكی ، Kawazu tobikomu ,
صدای آب . Mizu no oto.
گذشته شخصی
15/11/2008
گذشته شخصی
گذشته شخصی به رویدادی پیچیده مربوط است که به معاشرت با همنوعان، همچنین درک شخصی و رابطه ما با دنیای اطرافمان ارتباط پیدا میکند. اگر گذشته شخصی را بعنوان قسمتی از زندگینامه خود بپنداریم؛ زندگینامه ما با اصل و نسب نیاکان و والدینمان شروع میشود و تمام تاریخ و اطلاعاتی را که تاکنون در زندگی داشته ایم دربر میگیرد. آنچه انسانها درباره زندگینامه ما میدانند به گذشته شخصی ما مربوط میشود.
“هر چیزی که دیگری درباره ما بطور یقین میداند گذشته شخصی ما را میسازد. همین و بس.”
وقتی گذشته شخصی داریم مجبوریم این امر را تایید کنیم. همنوعانمان تصوری از ما در ذهن دارند و هیچ قدرتی در دنیا نمیتواند عقاید آنها را درباره ما تغییر دهد.
همنوعان ما با عقاید و توقعاتشان نوعی فشار روانی به ما وارد می آورند که ما را به شیوه ای نکبت بار به گذشته خصوصی مان پیوند میدهد. ما با اصل و نسب و تحصیلاتمان ارزیابی میشویم، همچنین با اعمال و اندیشه های گذشته. از مجموعه این اطلاعات، همنوعانمان تصویری از ما ترسیم میکنند که در حال و آینده باید با آن تطابق داشته باشیم. بدین ترتیب اسیر میگردیم. توقعات و انتظارات محیط خویش را میشناسیم و نمیتوانیم آنها را از اشتباه بیرون آوریم. هیچ چاره دیگری باقی نمیماند جز آنکه راهی را که به اشتباه در پیش گرفته ایم ادامه دهیم. نمیخواهیم توی ذوق اطرافیانمان بزنیم.
طرز فکر و روش زندگی ما برای همیشه طبق ضوابط آنان تعیین شده است. این بردگی است.
در سطحی دیگر، گذشته شخصی مجموعه اطلاعاتی است که ما درباره خود و گذشته خویش داریم ! به این ترتیب هم برده دیگرانیم و هم برده خودمان !
***
تنها با محو گذشته شخصی میتوانیم خود را از تفکرات محدود همنوعان برهانیم. هنگامی که کسی اطلاعی درباره ما ندارد، توقعی نیز وجود ندارد تا با آنها مطابقت وجود داشته باشیم. هنگامی که به کسی نگوییم که ما که هستیم، چه می کنیم و هنگامی که با تمام اشخاصی که ما را میشناسند قطع رابطه کنیم (!)، آنگاه در حالت گمنامی کامل بسر میبریم (!). امکان دارد که آدمها با این مطلب که با چه کسی سر و کار دارند؛ سر خود را به درد بیاورند و اندیشه هایی در سر بپرورانند؛ ولی تا هنگامی که ما از توضیح خودداری کنیم، هیچ کس اطلاع قطعی درباره ما ندارد.
هنگامی که گذشته شخصی نداشته باشیم، فوراً میتوانیم زندگی جدیدی را آغاز کنیم. برای عمل کردن آنگونه که دلخواهمان است آزادی داریم. نیازی به رعایت کردن حال کسی نداریم. توقعات و انتظاراتی که باید برآورده کنیم؛ وجود ندارند. فارغ از عقاید، اندیشه ها و اعمال گذشته ایم. هیچ کس بر سر راهمان قرار نمیگیرد و بطور جدی در توانائیهایمان شک نمیکند. فرقی ندارد چه کاری را شروع کنیم یا به پایان رسانیم.
“وقتی گذشته شخصی نداشته باشیم، لازم نیست به کسی توضیح بدهیم. هیچ کس از اعمال ما عصبانی و متحیر نمیشود. بویژه هیچ کس نمیتواند در مورد کردارت اعمال نظر کند.”
“مشکل این است که میخواهیم همه چیز را برای همه کس توضیح دهیم؛ ولی ضمناً میخواهیم تازگی و بدعت کارهایی را که میکنیم، حفظ نماییم … به محض اینکه مردم ما را بشناسند، برای آنها موجود معلومی میشویم و آنگاه دیگر نمیتوانیم مسیر فکرشان را تغییر دهیم.”
محو گذشته شخصی امکانی است که ما خود را از اندیشه های ناراحت کننده همنوعان و نقش رفتاری منتج از آن برهانیم. نه تنها نباید به همنوعانمان اجازه دهیم که ما را با افکارشان ناراحت کنند بلکه باید خودمان را نیز از شر گذشته شخصی رها سازیم.
در این کار، آزاد شدن از خصوصیات ثابت گذشته خویش سخت تر است. این امر به دو لحاظ باید روی دهد:
1- باید از استناد به اصل و نسب، تربیت، تحصیلات و موقعیت زندگی گذشته خویش خودداری کنیم. نباید این مسائل را بعنوان توجیه شخصیت امروزیمان معتبر شماریم. باید نیروی انگیزه های گذشته را بگیریم و خود را به آینده ای راهبر شویم که با آن همسانی نداریم. تنها چیزی که به حساب می آید و معتبر است، هستی امروزه ماست. باید در مقابل آنچه امروز هستیم و امروز انجام میدهیم مسئول باشیم. هنگامی که این مسئولیتها را به گذشته خویش نسبت میدهیم آنگاه خویش را برده این گذشته ساخته ایم. در واقع چیزی وجود ندارد که مانع شود تا تمام انگیزه های گذشته را تغییر دهیم و خود را نو کنیم. اگر خودمان به خاطر اسارت در گذشته شخصی مانع خویش نشویم، هیچ چیزی سد راهمان نمیشود.
2- بایستی گذشته خویش را بطور منظم بر طبق تجربیاتی تطهیر کنیم که تفکر و اعمال امروزین ما را تحت تاثیر قرار میدهند، زیرا بر ما تسلط دارند. مقصود رویدادهایی است که ما هیچگاه آنها را ساخته و پرداخته نکرده و به آن خاتمه داده ایم. تنها اشتغال شدید و منظم با اشیایی که ما را همواره تحت فشار میگذارند یا نمیخواهیم آنها را پذیرا شویم به ما کمک میکنند تا ارتباطاتی را بشناسیم و راه حل هایی را بیابیم. امکان دارد یک چنین فرایندی دردناک و نامطبوع باشد ولی اگر بطور جدی بیندیشیم، نمیتوانیم از آن دوری کنیم.
سه چیز در محو گذشته شخصی به ما کمک میکند:
ü از دست دادن حس مهم بودن
ü پذیرش مسئولیت
ü مرگ بعنوان تنها مشاور با ارزش زندگی
***
با محو کامل گذشته شخصی، زنجیر تصادفاتی را میگسلیم که آینده را بعنوان دستاورد گذشته به ما می نمایاند. هنگامی که مستقل از گذشته شخصی خویش شویم؛ نه افکار همنوعانمان میتواند مانع شود و نه تمایل خودمان. آزادی شخصی عظیمی در افکار و اعمالمان بدست می آوریم و حال باید گامی جلو نهیم و فارغ از مزاحمتهای گذشته و دانش به دنیا نظر کنیم. هنگامی که موفق شویم؛ زندگی را بصورت احساسات و شور شگفت انگیز کودکانه ای تجربه می کنیم که در اثر دانش و درک، صدمه ای به آن وارد نیامده است.
(کاستاندا)