حلقه ها

By Trilobites

-          بین شما بچه ها یک بازی رسم است، بدین ترتیب که یک ردیف آجر را با چند بند انگشت فاصله روی زمین میچینید، بعد یک آجر را هل میدهید. آن آجر، آجر مجاور خود را می اندازد و آن یک، دیگری را و به همین ترتیب ادامه می یابد تا همه آجرها بیفتد. نخستین عمل یک کودک، مانند هل دادن نخستین آجر است و بقیه اعمال او تابع آن هستند. اگر شما هم مثل من قادر به دیدن آینده بودید در آن صورت همه آنچه را که باید بر آن موجود بگذرد می دیدید؛ زیرا پس از آنکه نخستین واقعه زندگی او معلوم شد، دیگر هیچ چیزی نمیتواند آن را تغییر دهد. زیرا هر عملی جبراً عمل دیگری را باعث میشود و آن عمل، عمل دیگری را به دنبال می آورد و این رشته تا به آخر کشیده میشود و شخص ناظر میتواند به منتی الیه این رشته نظر بیندازد و محل و موقع هر عملی را از گهواره تا گور مشاهده کند.

-            این ترتیب را خدا معین میکند؟

-          اگر منظور از معین کردن، “از پیش معین کردن” باشد، نه. شرایط و اوضاع زندگی خود انسان، آنرا معین میکند. نخستین عمل او، دومین عمل و همه اعمال بعدی را معین میکند. حالا من باب مثال فرض کنیم که انسان از روی یکی از حلقه های این سلسله علل جهش کند و آن هم به ظاهر حلقه بی اهمیتی باشد. مشی زندگی او از آن لحظه به بعد بکلی تغییر خواهد کرد. از آن لحظه به بعد، دیگر زندگیش با آن زندگی که نخستین عمل وی در کودکی برایش معین کرده بود، بکلی متفاوت خواهد بود،

شما مردم گمان نمیبرید که همه اعمالتان به یک اندازه مهم اند و حال آنکه این عین حقیقت است. گرفتن یک مگس، در سرنوشت شما به اندازه هر اقدام دیگری حایز اهمیت است.

این را هم بگویم که هیچ کس تاکنون از روی یک حلقه نجهیده است. این امر تاکنون واقع نشده است! حتی وقتی که شخصی میکوشد تصمیم بگیرد که کاری را بکند یا نکند، خود این عمل نیز یک حلقه است و در سلسله اعمال، محل خاص خود را دارد. وقتی که آن شخص بالاخره تصمیم به انجام کاری میگیرد، این هم امری است که قطعاً و مطلقاً محرز و مسلم بوده است که وی انجام خواهد داد. اکنون ملاحظه میکنی که انسان هیچ یک از حلقه های سلسله اعمال خود را نمیتواند بیندازد. این کار از او ساخته نیست. اگر بخواهد که چنین کاری بکند، این فکر نیز یک حلقه اجتناب ناپذیر از سلسله اعمال او را تشکیل خواهد داد؛ یعنی فکری خواهد بود که لازم است در همان لحظه برایش پیش بیاید و نخستین عمل کودکی اش آن را معین کرده است.

* خیلی وحشتناک به نظر میرسید.

بیگانه ای در دهکده، مارک تواین، نجف دریا بندری، 112 تا 115

يك پاسخ برايش بگذاريد